پسته کوچولوی ما

دوران بارداری و کودکی پسته کوچولو

آناتومی اسکن

جمعه 21 نوامبر 2014. از خواب که بیدار شدم پر از استرس بودم. البته هیجان مخلوط با استرس. اون روز باید میرفتم برای آناتومی اسکن. روزی که همه ی قسمتهای پسته ی ما رو چک میکنن که میفهمیم که این گل ما چطوری داره بزرگ میشه و اوضاع چطوره. از طرفی هم قرار بود جفت رو چک کنن و ببینن مشکلش برطرف شده یا نه؟ وقت سونوگرافی ساعت 3:30 بود و من از صبح سرکار بودم ولی نمیتونستم کار کنم! بالاخره ساعت 2:45 رفتم دنبال مامان جان که دو هفته ای بود خونه ی ما  بودن تا باهم بریم سونو. از اونجاییکه مشکل جفت کامل برطرف شده بود فکر کنم که ایشالا اگر مشکلی پیش نیاد آخرین باری بود که گل پسرمون رو دیدیم. دفعه ی بعدی دیگه احتمالا خودش رو خواهیم دید! طبق این سونو...
3 آذر 1393

هفته ی 18

دو سه هفته ی گذشته به این نتیجه رسیدم که بارداری به اون راحتی که فکر میکردم هم نیست! امروز اولین روز هفته ی 18 ام است و نینی اندازه ی یک فلفل دلمه ای! کم خوابی، درد معده و دل پیچه فقط تعدادی از عوارضی بوده که توی این چند هفته تجربه کردم. همچنان به قلب نینی کوچولومون گوش میدیم و ذوق میکنیم. بی صبرانه منتظرم که تکونهاش رو حس کنم و بتونم حس نزدیکتر و واقعی تری داشته باشم. نینی ما هنوز خیلی کوچیکه و خیلی خودش رو نشون نداده. خونریزی همچنان ادامه داره ولی خیلی کمتر شده. دکترم بهم هیچ دارو یا توصیه ی خاصی نداد و فقط گفت که تا جایی که میتونی بیشتر استراحت کن. حتی با سرکار آمدن و پله بالا پایین کردنم هم مشکلی نداشت!  ولی من به محض ...
22 آبان 1393

هفته ی 15

تا اینجای بارداری، هفته ی 15 ام سختترین هفته ما بوده.  سه شنبه ی هفته ی گذشته، ساعت 4:30 عصر از روی صندلی کارم بلند شدم که بریم خونه. به محض بلند شدن از جام احساس عجیبی کردم همراه به دل درد ناگهانی خیلی زیاد. همونجا فهمیدم که شدیدا در حال خونریزی هستم. اینقدر وحشتناک بود که تا وقتی به بیمارستان رسیدیم به یقین رسیده بودیم که پسته ی عزیزمون رو از دست دادیم.  توی بیمارستان اول ازم آزمایش خون گرفتن و منتظر نتیجه شدیم. وقتی که مطمئن شدن که سقط در کار نبوده، پرستار گفت تا دکتر بتونه بیاد داپلر برامون میذاره که صدای قلب کوچولوش رو بشنویم و خیالمون راحت بشه.  بعد هم که دکتر اومد و سونوگرافی کرد و گفت نینی کاملا سالمه ولی برای...
7 آبان 1393

اولین سونوگرافی

پسته ی قشنگم امروز روز سخت ولی خوبی بود. دیروز عصر که تعطیل بود و خونه بودم شروع کردم به کمی کار کردن. تمیز کاری و آشپزی. آخر شب قسمت دلم که شما توشی شروع کرد درد گرفتن و هی بدتر شد! اینقدر درد میکرد که تا صبح نخوابیدم. امروز برای اولین بار بخاطر شما نرفتم سر کار. آخه صبح دیدم که هم خسته ام و هم هنوز دلم درد میکنه! خیلی نگران پسته ی قشنگم بودم!  ظهر زنگ زدم و برای سونوگرافی 18 هفتگی وقت گرفتم. بهم 19 نوامبر وقت داد. واقعا بی صبرانه منتظریم که اون روز برسه! هم دلمون برای دیدن کوچولومون تنگ شده و هم دوست داریم زودتر بدونیم که جنسیت شما چیه که بدونیم اسم کوچولومون رو چی میخوایم بزاریم! -------------------------------- برگشت به ر...
29 مهر 1393

روز 101

اول برای پسته: پسته ی مامان الان 101 روزه که داریمت. از اونجایی که من از اون مامانهای همیشه نگران هستم، بهم پیشنهاد شد که داپلر بخرم. ولی از اونجاییکه میدونستم تا قبل از هفته ی 12 داپلر نمیتونه صدای قلب بچه رو به خوبی تشخیص بده، صبر کردم! چون نمیخواستم با نشنیدن صدای قلبت یه وقت دلهره بگیرم! بالاخره دو هفته پیش آنلاین سفارش دادیم و هر روز صندوق رو چک میکردیم بلکه رسیده باشه! امروز بالاخره داپلر به دستمون رسید و  برای اولین بار صدای قلب کوچولوی نازت رو شنیدیم. خیلی تند میزد! ولی فوق العاده حس قشنگی بود. حس واقعا بودنت!  -----------------------------  حالا یکمی از چندماه گذشته بگم! وقتی که من و بابای پسته از وجودش ب...
26 مهر 1393

روز نخست

دو هفته ای بود که حس و حال خاصی داشتم. دردهای خاص و خستگی عجیب! آخرش قبول کردم که احتمالا بدنم در حال آماده شدن برای قبول یک مسئولت جدیده! مسئولیت بزرگ کردن یک بچه!  همین شد که همسر جان رو فرستادم برای خرید یک Home Test. ولی از اونجاییکه باورم نمیشد که واقعی باشه و فکر میکردم همش زاده ی فکر و خیالات و آرزوهام است، خیلی جدی به سراغش نرفتم. وقتی که نتیجه ی آزمایش روی صفحه نشون داده شد، با بی خیالی تمام یک نیم نگاهی بهش انداختم و بعد خودم رو توی آینه نگاه کردم. در همین لحظه بود که با یادآوری اینکه دو خط روی صفحه دیده بودم، یهو یادم اومد که قبلا خونده بودم دو خط صورتی نشانه ی مثبت بودن آزمایشه!! بلافاصله نگاه دیگه ای به صفحه انداختم و دی...
17 مهر 1393
1